تبليغاتX
ابر سیاه
ای یار ای یگانه ترین یار چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند...
 آنها ستارگاني بودند كه در تاريكي درخشيدند و راه جهاد را گشودندو بستري شدند براي جاري شدن سيل خروشان انقلابي  جوانان مسلمان و متعهد ميهنمان در جهت استمرار بخشيدن به جنبش اسلامي و رشد آن در ميان خلقهاي تحت ستم

(پدر طالقاني )

 

به یاد شهید محمد حنیف نژاد

 

محمد حنیف‌نژاد (۱۳۱۸ه.ش. - ۱۳۵۴ه.ش.) چریک و مبارز سیاسی مسلح و از بنیان‌گذاران سازمان مجاهدین خلق ایران است که در زمان سلطنت پهلوی به اعدام محکوم و کشته شد.

 

 زندگی

حنیف‌نژاد در ۱۳۱۸ه.ش. برابر با ۱۹۳۹م. در تبریز متولد شد. وی دانش‌آموخته مهندسی کشاورزی بود. حنیف‌نژاد در جریانات دانشجویی سالهای ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۲ در جبهه ملی و نهضت آزادی فعال بود و در بهمن ۱۳۴۱ و پس از حملهٔ کوماندوهای شاه به دانشگاه دستگیر شد و به زندان افتاد.

 فعالیت‌ها

حنیف نژاد در جریان همین مبارزات با سعید محسن آشنا شد. آنان در کنار مبارزه به مطالعاتی وسیع درباره اسلام و همین طور مکاتب غربی و نیز مبارزات مردم ایران و دیگر کشورهای جهان پرداختند و به ضرورت مبارزه مسلحانه رسیدند. با عده دیگری از مبارزان جوان و مسلمان که به مبارزه مسلحانه معتقد بودند سازمان مجاهدین خلق را پایه گذاری کردند.

حنیف نژاد و اعضای اولیه سازمان مجاهدین خلق در راستای استخراج پاسخهای نو برای مسائل کهنه و نو از دل اسلام و از این راه دستیابی به قرائتی نو و پوینده از اسلام و تدوین و ارائه آن تلاش بسیار کردند و می کوشیدند تا از دل تاریخ تشیع مشی مبارزه را متناسب با روزگار نو پیدا کنند. وی به همراه سعيد محسن و اصغر بديع زادگان از محضر مهندس بازرگان نخستین درسهای اسلامِ سازگار با عصر نو و پاسخگو به مسائل نو را آموختند. گفته شده آنها هرگز مارکسیست نبودند، اما قرائتی تازه از اسلام عرضه کردند که پویاتر و از همین رو جذابتر از قرائت حوزه‌های علمیه بود.

دستگیری و از مسائل سازمان

وي به همراه تني چند از اعضاي اصلی سازمانی كه آن زمان در لبنان با نام "سازمان مجاهدين خلق" اعلام موجوديت کرده بود، طی عملياتی لو رفتند و در يك خانه دستگير شدند. يكی ازاعضاي ساواك كه سعيد محسن جهت گرفتن اسلحه از كرمانشاه به وي معرفي شده بود، عامل این لو رفتن بود. محمد، سعيد، و علي اصغر به اعدام محكوم شدند و مسعود رجوی - بنا به قولي باوساطت امام موسی صدر - آزاد شد. اما پس از مدتی دچار عملزدگی شدند و از کار ایدئولوژيک غافل ماندند. تغيير ايدئولوژی همزمان با فرار مشكوك تقی شهرام از زندان ساری صورت گرفت و بنيانگذاران اوليه سازمان هيچ نقشي دران نداشتند. در سال ۱۳۵۴ و در حالی که دیگر مجاهدین اولیه به شهادت رسیده بودند، اکثریت مرکزیت «سازمان مجاهدین خلق» که خارج از زندان بود، به مارکسیسم گروید. اما گروهی نیز همچنان مسلمان ماندند، از جمله رجوی، خیابانی، و ابریشمچی در داخل زندان که بعدها با نام «سازمان مجاهدین خلق ایران» به فعالیت خود ادامه دادند و پس از انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ ه.ش. (۱۹۷۹م.) به تدریج به مخالفت با نظام جمهوری اسلامی پرداختند. علاوه بر اینها لطف الله میثمی، مهدی غنی، رضا رئیس طوسی، محمد محمدی گرگانی، حمید نوحی، و جلال صمصامی نیز از جمله کسانی بودند که تن به انحراف ایدئولوژیک ندادند و در عین حال جذب رهبری رجوی و خیابانی هم نشدند و پس از انقلاب نیز اگر چه با حاکمان جمهوری اسلامی اختلافاتی داشته و دارند، اما همواره - از جمله در مبارزه با امپریالیسم و صدام - در کنار جمهوری اسلامی قرار داشته اند.

بیرون از زندان نیز دکتر لبافی نژاد و صمدیه لباف مسلمان ماندند و به دلیل مخالفت با انحراف مارکسیستی سازمان، به دست مارکسیست‌های حاکم شده بر سازمان ترور شدند. تراب حق شناس از بازماندگان جمع اولیه تشکیل دهنده سازمان مجاهدین خلق که در سال ۵۴ به مارکسیسم گرایید، درباره مشی آنها می گوید:

   
محمد حنیف‌نژاد
به نظر من خیلی‌ها تغییر ایدئولوژی مجاهدین را عمدتاً از زمینه‌ای که داشت جدا می‌بینند. مجاهدین سالهای ۴۰ و ۵۰ اول مبارز بودند و سپس مسلمان. برای ما در درجه اول این مهم بود که باید با رژیم شاه مبارزه کرد.اهداف ما البته با معیارهای مارکسیستی نمی‌خواند و طبعا ما کمونیست نبودیم ولی نظریه مان شکل تمام خلقی، عدالت جویانه، ضد امپریالیستی و ضد استبدادی داشت و چنین هم بودیم. گیرم از فرهنگ مذهبی که بر ما حاکم بود، برای پیشبرد نظرمان استفاده می کردیم. ما اگر چنانچه در امریکای لاتین بودیم ممکن بود از انجیل همان چیزها را بیرون بیاوریم و استفاده کنیم. از طرف دیگر به همین دلیل که ما اول مبارز بودیم یعنی با تضاد فقر و ثروت آشنا بودیم و با سلطه و حاکمیت این سیستم قصد مبارزه داشتیم طبیعی است از چیزی که به آن «علم انقلاب زمانه» می گفتیم یعنی مارکسیسم روی نتابیم و نسبت به آن نظر خوبی داشته باشیم. به همین دلیل انقلاب کوبا یا انقلاب چین برایمان اهمیت داشتند. و نه از این جهت بود که سیستم کسب قدرت از طریق حزب یا کانونهای مسلح اهمیت داشت، برای ما این مسئله کمتر مطرح بود. نظرمان بر این بود که هر طور شرایط خودمان ایجاب می‌کند عمل کنیم، نه با دنباله روی از این یا آن تز. انقلاب ویتنام، برنامه‌ای سیاسی و استراتژی و تاکتیک نظامی و اینها که آنها چگونه بسیج می‌کنند و چگونه سازماندهی می‌کنند و کدام اهداف را دنبال می‌کنند، برای ما آموزنده بود. به همین دلیل برای ما چه گوارا همچون یک پیامبر بود. بیهوده نیست که در تفکر مجاهدین حسین ابن علی آنقدر چهره انقلابی خاصی به خود می گرفت که نمی‌توان آن را با چهره هوشی مین یا چه گوارا فرقی گذاشت.در غالب کتابهای سازمان نقل قول از بزرگان مارکسیسم در کنار آیات قرآن و نهج البلاغه دیده می شد. اینکه در سال ۵۲ رژیم می گفت مارکسیستهای اسلامی (بگذریم که اولین بار این تعبیر را علیه گروه شایگان – شعاعیان بکار می‌برد که توی خانه آنها هم آثار فدائیان را دیده بود و هم کتابهای مجاهدین را) پر بی راه نمی‌گفت. بخاطر اینکه ما تکه بریده‌هایی از مارکسیسم و تکه بریده‌هایی از اسلام را کنار هم می گذاشتیم. برای ما پیش بردن امر مبارزه اجتماعی و رها شدن از آن چیزی که ما آن را خلاف عدالت اجتماعی و خلاف انسانیت می دانستیم یعنی امپریالیسم، استعمار، استبداد و استثمار مهم بود. بنابراین به نظرمان راههای پیموده شده در چین، کوبا، شوروی و تجربه انقلاب اکتبر کاملاً قابل مطالعه و آموزنده بود[۱].
   
محمد حنیف‌نژاد


رجوی و همفکرانش که اکنون با نام «سازمان مجاهدین خلق ایران» فعالیت می کنند، اساساً منکر هر گونه انحرافی در اندیشه های حنیف نژاد و مجاهدین اولیه بودند و «تغییر مواضع» در سال ۵۴ را «کودتا یعنی دارای منشأ دفعی و بیرونی می دانستند. میثمی و سایر مجاهدین مسلمان مانده علی رغم اینکه وجود ضعفهایی در ایدئولوژی سازمان را قبول داشتند، این نظر تراب را هم که صرفاً «از فرهنگ مذهبی ... برای پیشبرد نظرمان استفاده می کردیم» هرگز نپذیرفتند و معتقد بودند که مجاهدین اولیه مسلمانانی خالص و مخلص بودند که هنوز به درک کامل اسلام نایل نشده بودند.علاوه بر این، همواره باید برای تدوین ایدئولوژی کار کرد وگرنه باز هم ممکن است انحراف دیگری پیش آید.

در شهریور ۱۳۵۰ ساواک توانست عده زیادی از رهبران این سازمان مسلح زیرزمینی از جمله حنیف نژاد را دستگیر کند. برخی «مسعود رجوی» را متهم به لو دادن حنیف نژاد و سایر اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق می‌کنند، چرا که او اندکی پیش از دیگران دستگیر شده و تنها کسی بود که به اعدام محکوم نشد[۲]. در این خصوص برخی از اعضای سازمان مجاهدین خلق نظیر دستگیر شدگان به شدت شکنجه شدند و حنیف نژاد همراه چند تن دیگر از اعضای گروه مجاهدین به خاطر شرکت در فعالیتهای تروریستی و مسلحانه در خرداد ۱۳۵۱ برابر با ۱۹۷۲ اعدام شدند. با توجه خاطرات دوستان او نظیر لطف الله میثمی و نیز از آنجا که قبل از تغییر ایدئولوژی بخشی از سازمان مجاهدین خلق اعدام شد، باید پذیرفت که او تا پایان عمر مسلمان باقی ماند و علی شریعتی سخنرانی معروف «بعد از شهادت» را پس از اعدام وی و سایر اعضای مرکزی سازمان مجاهدین خلق انجام داد.

 منبع: ویکی پدیا

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط میرحسن  | 

 دلم گرفته است هفته های خاکستری به سرم زده است  شاید گریزی نداشته باشم که باز به هفته های خاکستری سری بزنم .باید باز به فرهاد سری بزنم فرهاد عزیزم  فریاد بزن که دلم گرفته است  از این مهمان خانه ی مهمان کش روزش تاریک .

شنبه روز بدی بود، روز بی‌حوصله‌گی،
وقت خوبی که می‌شد غزلی تازه بگی؛


ظهر یک‌شنبه‌ی من، جدول نیمه‌تموم،
همه خونه‌هاش سیاه، روی خونه جغد شوم؛


صفحه‌ی کهنه‌ی یادداشتای من
گف دوشنبه روز میلاد من ئه،
اما شعر تو می‌گه که چشم من
تو نخ ابره که بارون بزنه،
آخ اگه بارون بزنه،
آخ اگه بارون بزنه!


غروب سه‌شنبه خاکستری بود،
همه انگار نوک کوه رفته بوده‌ن
به خودم هی زدم از این‌جا برو!
اما موش خورده شناسنامه‌ی من!


عصر چارشنبه‌ی من!
عصر خوش‌بختی ما!
فصل گندیدن من!
فصل جون‌سختی ما!


روز پنج‌شنبه اومد
مث سقاهک پیر،
رو نوکش یه چیکه آب
گفت به من بگیر، بگیر!


جمعه حرف تازه‌ئی برام نداشت،
هر چی بود، پیش‌تر از این‌ها گفته‌بود!

 

                        تقدیم به تو که هفته هایت همیشه خاکستریست

                       
+ نوشته شده در  شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط میرحسن  |