تبليغاتX
ابر سیاه
ای یار ای یگانه ترین یار چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند...

تقديم به بنيامين دوست نازنين و وفادار

رفيق

رفيق من صداي من

نفس نفس ترانه اي

يه حرف ديروزي بزن

واسه  شروع تازه اي

بزن به نام رازقي يه حرف عاشقانه اي

رو اين شب هميشگي يه نفس آبي بكش

شكوه بكن اي همصدا رو اين شبح يه بد بكش

بگو اين ضجه تو شبها دلامونو سياه كرده

بيا اي معرفت اي يار صدامون هم ريا كرده

تو اين خشكي ترين خشكي

لبام از تشنگي سيره يه بغضي با حسادت هاش مياد فريادو ميگيره

من از بي  ياوري خستم

تواي عاشق بگير دستم

واسه شبهاي بي روزن

به نام دل بكن مستم

من و با هق هق شبهات                                          

بگريون اي گل شبنم

كه وقت گريه از چشمات

مياد بارون با نم نم

من و تو جنس يك رنگيم

مث آب دشمن سنگيم

چه بي پيرايه با هم ما

مث خاك و مث برگيم

ترانه رفيق را خيلي پيشتر گفته بودم اين ترانه را به همه ي رفيقان خوب امروز و فردايم  تقديم كرده بودم مي خواستم بعد از يك دوري  نسبتا طولاني از وبلاگم  با يك ترانه برگردم. ترانه ي رفيق را برگزيدم ،و اين ترانه را به بنيامين نازنين تقديم كردم  دوست بزرگوار و همپرسه ي ساده و صميمي من در سالهاي دانشجويي اول در تبريز.ياد ان شبها به خير كه با بنيامين ساعت ها قدم مي زنيم و آنقدر گرم صحبت بوديم كه گذشت زمان را فراموش ميكرديم.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 8:33 بعد از ظهر  توسط میرحسن  |